|
A mon ami آنچه امروز ثابت میشود زمانی تصور شده بود.ویلیام بلیک
| ||
|
امروز یه رزو خوبه برای من....
وقتی از بلاتکلیفی درمیای انگار تازه متولد شدی....
کلا این هفته هفته خوبی بود برام.کلی از چیزایی که دوست داشتمو تو این هفته بدست آوردم.حتی میتونم بگم
که خیلی بیشتر از اون چیزیایی که انتظارشو داشتم.خب!به افتخار این همه اتقاقای خوب و خوش یمن میتونم یه
حس خوب داشته باشم و یه یه یوهوووووووا ز ته دل بگم!!!!!
"بلگفا قاطی کرده من نمی تونم عکس بذارم"
[ پنجشنبه 1391/02/21 ] [ ] [ petti ]
یه موقع به عشق فکر میکنی.به امید زندگی با یه نفر دیگه که باهاش خوش باشی.بتونی راحت بخندی و اونم با
خنده های تو بخنده.یکی که وقتی دوسش داری دستشو میگیری جواب این کارتو بده و اونم با تو خوش باشه.
یه موقعی دوست داری غافلگیرت کنه.یه هو یه اس مس بده و تو رو ببره تو یه حال و هوای دیگه.یه موقع فارغ
میشی و دیگه دوست نداری با اون باشی.یه وقتایی همیشه هست.یه وقتایی هست و تو نمی بینیش.یه
وقتایی تو نیستی و اون هست.اون موقع دوست داشتنت صدبرابر بیشتره و میخوای....
اهل ضد حال هستش یا نه...
(عکس نذاشتم خودتون برید تو حس!)
[ یکشنبه 1391/02/03 ] [ ] [ petti ]
۵دفه تاریخ وبلاگمو بالا پایین کردم !!!!!۵سال شد؟چقدر زود گذشت.تولد وبلاگم مبارک!!!خیلی خوبه
ببینی تو این ۵سال چقدر تغییر کردی و نوشته هاتو بررسی کنی و خودتو این توو ببینی!!!! میدونم عکس ربطی نداره...خوشم اومد گذاشتم!
[ جمعه 1391/01/04 ] [ ] [ petti ]
این برای همان ۸ مارس است.به بهانه روزی که از آن من است.
بوق و سروصدای ماشین و دادوهوارها و غیره روز برفی قشنگت را از راه به در می کنند.راه درازی مانــــده برای تحویل کار آن قدر هر چقدر میروی نمی رسی.برف که میبارد شهر فلج میشود و آدمها بداخـلاق تر از گذشته می شوند.زنان آشفته اند و مردان پرسروصدا می شوند.در تاکسی که می نشــــــینی راننده غر می زند و مرد پهلوی تو چشم غره میرود به پنجره نیمه مه گرفته که نگاه می کنی چیزی دسـتگیرت نمی شود.زنی کنار جدول ایستاده به غایت تمام زیبا جهرش از سرما قرمز شده تاکـــسی می ایستد.سوار که می شود چشم ها میگردند و به زن خیره می شود.خیره شدنشان یه طرف و حرف هـــای زیر لب یه طرف وقتی که احساس سنگینی می کنی!حیف از اینکه او هم مثل توست.فارغ از تمــــــامی آنچه جسمش را برای تو زیبا میکند،ناتوان که قدم بر میدارد تو لبخند میزنی و به بهانه شکســـــــتنش تحقیرش می کنی! روزی را انتخاب می کنی و تقویمت روز زن را نشان میدهد. بهایش را تو میدانی.... پرداختش هم به سلیقه ات..... همان موقع هایی که باز به بهانه جسمانیتش لایق است. پ.ن:نوشته ام معنی غم بار میدهد این به این معنا نیست که دلمان گرفته نه!دوســـــــت دارم زمانی راه بروم و این جنسیت پرستی تو به انتها رسیده باشد یا برای خودت ارزش دست و پا کنی!
آن قدر مطلبم را از کوچه پس کوچه رد کردم که درگیر ف.......ی........ل.....ت.......ر نشوم. [ پنجشنبه 1390/12/18 ] [ ] [ petti ]
وقتی که رو می کنیم و میخواهیم از هزاران راه نرفته ما یک راه را برای زندگی انتخاب و پا در آن راه
بگذاریم هزارن نفر هزارتا آلارم و گوشزد می کنند که ما این راه را رفتیم!!!بابا این راه عاقبت به خیری نداره اما راه خودشو ادامه میده!!!! این حکایت امروز ماست که فکر میکنیم دنیا برای ما دنیای تازه ای است و راه،راهی جدید....
میگن هزار راه داره و به بیراهه میره بگذار روَد و بیند سزای خویش [ شنبه 1390/12/13 ] [ ] [ petti ]
فکر کنم از چند هفته پیش حدودا بعداز سال نو میلادی فروشگاه ها اقدام به عمل آوردن تا اینکه خودشونو برای مراسم پرفیض ولنتاین آماده کنن.خلاصه هر کس به کاری مشغوله!یکی روبانای قرمز می آورد یکی بسته های کاکائو رو نوار پیچ میکنه و خلاصه شوروشوقشون بسیار قابل تحسینه این وسطم که دهه ف..ج..ر هست و دیگه نور علی نور شده.ر..ا...ه...پ..ی..م..ا..ی..ی عظیمی هم که اتفاق افتاد چهره شهر رو زیباتر کرد.همه جور بساطی میشد پیدا کرد.کوسن های قلبی قرمز...کادوهای قرمز....و خلاصه رویداد مهمی بود. [ یکشنبه 1390/11/23 ] [ ] [ petti ]
کلی از روزهای ترسیدن دوستان گذشته.بدون هیچ گونه اسناد پر واضح است که چیز خاصی اتفاق
نیفتاده. از بس که اینجا چیزی ننوشتم نمیدونم چی بنویسم و از کجا شروع کنم.
[ پنجشنبه 1390/11/20 ] [ ] [ petti ]
آقا تا کی در این دنیا فریب اینو آن بینیم؟ تا همین چند روز پیش حساب همه چی دم دستم بود اما امان از رفیق بد تا که هشیارت کند؟ دفاع و پایان نامه و این حرفا رو که بی خیال شدیم!اما این دوستان ماندند در دو هفته پیش که ما قد سر همتون آی حرص خوردیم و به اون مدیر گروه عزیزمون گفتیم بالام جان یه ذره فرصت بده ما مـــــــــــــــی رسونیم.نشد که نشد.حالا از فرط نمیدونم چه مرضی پاشدن رفتن اداره علوم بووووووق تا که شکــــایت کنند.خبرش به ما رسید که از شکایت به دلیل ترس دست برداشته به بررسی اکتفا فرمودند.
[ شنبه 1390/11/15 ] [ ] [ petti ]
سال نو مبارک!!!
امروز یکی از روزهای طولانی هست که از فرط داشتن کار زیاد ماندم در خانه!!!دوست داشتم ۴دست داشتم که یکی می نوشت و دیگری میکشید.امان از این ژوژمان(تحویل کار)خدای من دیگه از این بدتر؟ [ یکشنبه 1390/10/11 ] [ ] [ petti ]
سه ماه تابستون رو میذاری پای کارات و جونت در میاد همه دنبال خوش خوشان خودشونن همه جا
نمیری و از خیلی چیزات میگذری بعد یه مشت علاف میبیننت و میگن خوش به حالت...چه جوری کارت اینجوری شده؟واااااااای خیلی خوب شدی .... آخه یکی نیست یگه تو که همش تو کفه این و اونی و میخوای یه جوری از همه عشق هاشونو کش بری یا نه بزنی تو حال این و اون و بخندی به ریششون میخوای پیشرفت کنی؟نمیکنی و میمونی تو همونجا که ۴ سال پیش هم توش بودی..... منم میخندم به ریش تو اما خندم تو رو تا ته اعماقت میسوزونه اینو من نمیگما از ته چشمات پیداست.خیلی خنک میشم وقتی که این طوری هستی....
[ پنجشنبه 1390/07/14 ] [ ] [ petti ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||